Body

از ویکی
پرش به: ناوبری، جستجو



body(قطعات و اجزای خودرو)

واژه بیگانه:

body 1

واژه مصوب:

بدنه 1

تعریف:

پیکرۀ اصلی خودرو که از هم‌گذاری قطعات جداگانۀ عموماً فلزی به وجود می‌آید


body(مهندسی بسپار)

واژه بیگانه:

body 2, model 1

واژه مصوب:

تنواره

تعریف:

ماده‌ای باقوام که گران‌‌رَوی و خمیرگونگی و خودچسبی (selfadhesion) داشته باشد و بتوان آن را به شکل‌های متنوع درآورد



body(مهندسی بسپار ـ علوم و فنّاورى رنگ)

واژه بیگانه:

body 2, model 1

واژه مصوب:

تنواره

تعریف:

ماده‌ای باقوام که گران‌‌رَوی و خمیرگونگی و خودچسبی (selfadhesion) داشته باشد و بتوان آن را به شکل‌های متنوع درآورد



body(علوم و فنّاوری غذا)

واژه بیگانه:

body 3

واژه مصوب:

تنواری

تعریف:

[بسپار] خاصیتی در ماده که در نتیجۀ تلفیق ویژگی‌های گران‌رَوی و خمیرگونگی و خودچسبی (self adhesion) پدید می‌آید [ فنّاوری غذا ] خاصیتی در بافت موادغذایی مایع و نوشیدنی‌ها که به میزان پُری (fullness) و قوام آن مواد بستگی دارد



body(مهندسی بسپار)

واژه بیگانه:

body 3

واژه مصوب:

تنواری

تعریف:

[بسپار] خاصیتی در ماده که در نتیجۀ تلفیق ویژگی‌های گران‌رَوی و خمیرگونگی و خودچسبی (self adhesion) پدید می‌آید [ فنّاوری غذا ] خاصیتی در بافت موادغذایی مایع و نوشیدنی‌ها که به میزان پُری (fullness) و قوام آن مواد بستگی دارد