Component

از ویکی
پرش به: ناوبری، جستجو




component(زبان‏شناسی)

واژه بیگانه:

component 1

واژه مصوب:

بخش 1

تعریف:

هریک از قسمت‌های چهارگانۀ تشکیل‏دهندۀ دستور زایشی‏ـ گشتاری


component(شیمی)

واژه بیگانه:

component 2

واژه مصوب:

جزء 1

تعریف:

بخشی از یک مخلوط



component(مهندسی بسپار)

واژه بیگانه:

component 2

واژه مصوب:

جزء 1

تعریف:

بخشی از یک مخلوط



component(مهندسی بسپار- تایر)

واژه بیگانه:

component 2

واژه مصوب:

جزء 1

تعریف:

بخشی از یک مخلوط



component(مهندسی بسپار ـ علوم و فنّاورى رنگ)

واژه بیگانه:

component 2

واژه مصوب:

جزء 1

تعریف:

بخشی از یک مخلوط



component(زبان‏شناسی)

واژه بیگانه:

component 3, sense component

واژه مصوب:

مؤلفه 1

تعریف:

کوچک‌ترین واحد معنایی سازندۀ معنای واژه|||متـ . مشخصۀ معنایی semantic feature



component(باستان‏شناسی)

واژه بیگانه:

component 4

واژه مصوب:

هم‌نهشتگان

تعریف:

هموندگان یک لایۀ استقراری در یک محوطه که به یک فرهنگ معین تعلق دارد